محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
344
رشحات البحار ( فارسى )
ابدا نيز هيچ حد محدودكنندهاى نداشته باشد . چنين چيزى مناط علم و قدرت است . به همين خاطر ان را به عنوان « دراك فعال » تعريف كردهاند . علم و قدرت نيز از جمله آثار حيات هستند و از آنجايى كه خداوند علم بحت و قدرت بحت است ، نتيجه مىگيريم كه معشوق فطرت حيات بحت است . عشق وجود و بقاى ابدى نيز اين امر را تاييد مىنمايند . پس بايد تدبر كرد كه با اينكه دانسته شد كه معشوق وجود بحت است و عدم به ان راه ندارد ، مىتوان گفت كه او ازلى ، ابدى ، اول ، و آخر است . اشراق چهارم [ ابتهاج ] از جمله معشوقات ( فطرى ) ، ابتهاج است . انسان هر وقت از چيزى مبتهج شود ، ابتهاجى قوىتر از ان را درخواست مىنمايد . بنابراين حقيقت ابتهاج ان است كه هيچ ابتهاجى فراتر از ان نباشد و از آنجا كه حقيقت ابتهاج تابع ادراك كمال و جمال است ، و هيچ چيزى كاملتر از معشوق فطرت نيست ، بهعلاوه كمال وى غير متناهى است و علم صرف است ، پس او ابتهاج محض است ؛ زيرا وى با قوىترين ادراك ، تامترين مدركات را ادراك مىنمايد . و از آنجايى كه ابتهاج بالفعل و شوق اكيد به سوى او - يعنى اراده - از شئون اين ابتهاج بالذات است ، فطرت خواستار افعال او نيز هست ؛ زيرا كسى كه عاشق چيزى شد ، عاشق آثار و ظهور ان نيز مىشود . خلاصه اينكه ، اگر به ذوات خود نظر كنيم ، كه عاشق ابتهاج و سرور است ، به طورى كه به هيچ ابتهاجى بسنده نمىكند ( و به ابتهاجهاى بالاتر هم نظر دارد ) ، بايد به وجود ذاتى حكم كنيم كه عين اراده و ابتهاج است ، فطرت خواستار ان است ، و بدان ابتهاج دارد . و اين امرى واضح است و هيچ پردهاى بر ان نيست و از طريق همين فطرت به امكان وصول به ابتهاج و حتى انتهاى ان حكم مىكنيم . اشراق پنجم [ اظهار و بيان معانى و كمال نهفته در باطن ] از جمله معشوقات ( فطرى ) اظهار و بيان معانى و كمال نهفته در باطن